اخطار! هرگونه برداشت سیاسی از این مطلب،ممنوع می باشد.
بعضی وقتها راننده هایی را می بینم که بسیار محتاط می رانند.با سرعتی حدود بیست کیلومتر در ساعت.کمربندهایشان را بسته اند و با دو دست فرمان را گرفته اند و چشم از روبرو برنمی دارند.بدون شک آن راننده معتقد است که خیلی معقول رانندگی می کند و فکر می کند با این حرکت آهسته،در امنیت کامل است.اما متاسفانه او نمیداند که خطر بزرگتری او را تهدید می کند.حرکت محتاطانه باعث می شود آن راننده،دیگر جزئی از ترافیک نباشد بلکه به مانعی بر سر راه دیگران تبدیل می شود.ماشین های پشت سر که با جریان ترافیک گاز میدهند هر لحظه ممکن است از پشت به او بخورند و ماشین او را از مسیر منحرف کنند.اما راننده بی خیال می راند.
حاشیه های امن،از آنچه به نظر می رسد خطرناکترند.آدمهای دنیای امروز آنقدر از بحران های ایدز و سرطان و تروریسم و ...ترسیده اند که جرات بیرون آمدن بیرون آمدن از حصار کوچک خوشبختی شان را ندارند.امروز همه فکر می کنند خلاقیت خطرناک است.اما نمی دانند در زندگی بی خلاقیت خطرهای بیشتری در کمین است.
اطرافم را که نگاه می کنم،هیچ حرکت غافلگیرکننده ای نمی بینم.همه در مسیرهای امن،با سرعت آرام در حال حرکتند.ممکن است بگویی این جو خمود و راکد،تحصیل چندساله در دانشگاه های بی در و پیکر،یا زندگی های عذاب آور با دیگران تقصیر تو نیست.حاصل فشار محیط است و شرایطی که جامعه برای تو ساخته است.من هم چیزی جز این نمی گویم.ما ان گونه زندگی می کنیم که جامعه مان میخواهد.ما در جریان اصلی حل شده ایم.کودکان رام و آرامی شده ایم که پدر و مادرهایمان می خواستند.نیازی نیست داد و فریاد راه بیندازید و جسارتهایی که داشته اید را پیش روی خودتان و من ردیف کنید.ضریب ریسک ما در کشوری که شصت درصد جمعیتش را جوانان تشکیل می دهد،بسیار جزئی است.
خانمی در کنار جاده و زیر تیر چراغ برق ایستاده بود و دنبال چیزی می گشت.پلیس گشت کنار او ایستاد و پرسید خانم اینجا چیزی گم کرده اید؟جواب داد:بله.کلیدم را کمی پایین تر از اینجا گم کرده ام._پس چرا آنجا دنبالش نمی گردید؟_آخر اینجا روشن تر است.
این،حکایت زندگی ماست.ما در زندگی آرام و بی دردسرمان به دنبال چیزهایی می گردیم که می دانیم «اینجا» پیدا شدنی نیستند.
دنیای بیرون،تاریک و وحشت آور است.اما شاید کلید گم شده ی ما آنجا پیدا شود.
|
+| نوشته شده توسط هانی در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 | موضوع: |