تبليغاتX
شاهزاده تاریکی
در آثار و رموز طبیعت آنچنان دقت کن،که گویی جاسوس خداوندی.
 معتاد میشیم

سلام به همگی.امیدوارم حال همگی خوب باشه.

بدون هیچ حرف اضافی بریم سراغ پست:

راننده میدان را دور میزنه تا آن ور نگه داره که یکدفعه چشمش می افته به یک معتاد زار و نزار و منقلب می شه.آخر مسیره و تا الان ساکت بوده اما یکدفعه سر صحبت را باز می کنه و میگه:اولش فکر نمی کنی معتادی،هی به خودت میگی این باره آخره،هی میگی من چیزیم نیست،تفریحی یه،هی فرق میذاری بین خودت و یه معتاد.10 سال که گذشت می بینی ای داد بیداد.می بینی به باد رفتی ...

تا کسی ایستاده و راننده هنوز حرف میزنه.پیاده می شم.از اون لحظه هاییه که راننده میخواد حرف بزنه و تو تا وقتی هم که بقیه پولت را پس می گیری به حرفش گوش میدی و میدونی که بازم حرف داره.

میرم و حرفش می مونه.

ما معتادیم ولی دیر یادمون میفته.مثلا ته دلمون قربون صدقه خودمون میریم که با پدرسوخته بازی هیچ نسبتی نداریم.اَه و اوه می کنیم که نباید فلان بود و بهمان بود و از یک طرف میگیم البته زندگی شوخی بردار نیست.پیش میاد دیگه.یکی دوبارش واسه اینکه کار آدم پیش بره اشکالی نداره.همیشگی که نیست.ترکش می کنم.به همین روال دروغ میگیم.به خصوص نوع مصلحتیشو علم می کنیم تا تک و توک کاری که داریم راه بیفته وباز از صفت دروغگو سر باز میزنیم.میگیم بالاخره چند بارش پیش میاد.یا مثلا جایی رو مدیریت می کنیم،به خودمون میگیم"میدونم این دروغ و دغل ها،این حق کشی ها درست نیست،اما خب پیش میاد،همیشه اینجور نیست.جبران می کنم.اصل چیز دیگه ایه".اما غافل که کم کم وا میدیم.کم کم معتاد میشیم.اون قدر که فراموش می کنیم این دروغ و کلک ها قرار نبوده همیشگی باشه و موقتی بوده.اما وا میدیم حتی اگه نپذیریم.حتی اگه خودمون رو گول بزنیم.

معتاد میشیم.

|+| نوشته شده توسط هانی در شنبه هفدهم شهریور 1386 | موضوع: |
 خر

سلام به همگی.امیدوارم حال همتون خوب باشه.قبل از هر حرفی یه معذرت خواهی کله گنده بابت بی معرفتی این چند وقته به همتون بدهکارم و شرمنده همگی هستم و از اینکه منو فراموش نکردین از همتون تشکر می کنم.

در طالع بینی چینی هرسالی با یک حیوان مشخص میشه و با چندتایی فاکتور دیگر،شخصیت متولد آن سال را با حیوان مورد نظر مشخص می کنند.گذشته از این معمولا در فرهنگ های مختلف،حیوانات نماد و سمبل یک رفتارند.خودمون هم کم و بیش به تعریف یا تقبیح اسم موجودی را روی دیگران می گذاریم مثلا آدمهایی که هرجور بتوانند می خواهند از آدم بکنند و رحم هم نمی کنند.،گرگ اند و یا آدمهایی که حتی سلامشان بی طمع نیست و تمام ارتباطشان بر محور 2دره کردن و شیره مالیدن سر ملت میگذره،روباهند و همین طور الی آخر.

اما این روزها «خر» کم شده.

خرها شفافند.اهل ریا نیستند.حتی اگه به همه چیز گند بزنند از خریت شونه و قشنگ مشخصه که چی کار دارن می کنند.وقتی با یک خر طرفی تکلیفت روشنه.نقابی در کار نیست که خر هرچی ته دلش باشه را به تو میگه.

ولی اوضاع جامعه مون طوریه که خر بودن اصلا به صرفه نیست.مدام باید همه چیزو پنهون کرد.باید ادا درآورد.به وقتش باید فیلم بازی کنی تا دستت رو نشه و مدام در حال بازی بی پایانی با آدمها و محیط اطراف و حتی خودت هستی.

|+| نوشته شده توسط هانی در شنبه سوم شهریور 1386 | موضوع: |
 یک توضیح
عزیزانی که خبرشون نکردم ناراحت نشن.تقصیر من نیست.چون به همه سر زدم ولی کامنتدونی های خیلی از وبلاگ ها باز نمیشن.بازم سعی می کنم.

عسلی و مهدی عزیز وبتون فیلتر شده.

|+| نوشته شده توسط هانی در چهارشنبه یکم فروردین 1386 | موضوع:
 بهاریه

سلام به همگی.نوروز مبارک.

یک سال دیگه از عمر کوتاهمون گذشت.از سالی که گذشت راضی بودید؟از خودتون چقدر رضایت دارید؟سال پیش،لحظه ی تحویل سال،بی ریا و با ریا،راست یا دروغ،از روی تظاهر یا از ته دل،برای هم سالی خوب و شاد،همراه با سلامتی آرزو می کردیم و حالا باید از خودمون بپرسیم:آیا در سالی که گذشت به آرزوهامون رسیدیم و یا لااقل در برآورده کردن اونا کوشیدیم؟پارسال چند نفر رو به غیر از خودمون دیدیم؟چند لب رو به لبخند ؟آراسته کردیم؟چند گره از مشکلات دیگران باز کردیم؟ و یا برعکس چند چشم رو گریوندیم؟چند قلبو شکستیم؟

کارنامه ی پارسال رو جلوی چشمتون باز کنید و به خودتون نمره بدید.سراغ اشتباهات و گناهانتون برید.چه گناه هایی مرتکب شدید که هنوز توبه نکردید و به اونا آلوده اید؟آیا می خواید کوله بار سنگین این گناهانو به سال جدید ببرید؟واقعا فکر می کنید چرا پدیده ای بنام «تحویل سال» بوجود اومده؟چرا باید لحظه ای قراردادی بین ما بوجود بیاد که اون لحظه با تمام ثانیه های عمرمون فرق کنه؟آیا چنین لحظه ای بوجود اومده تا فقط سمبل یک فرهنگ و یا رسم و رسوم یک سرزمین باشه؟در حقیقت وقتی که سال نو شد و ما با خوشی سال نو رو به هم تبریک میگیم،یکسال تمام شده ی عمرمون و نزدیک شده به مرگو جشن می گیریم.

سال تحویل همون طور که از اسمش پیداست زمانیه واسه متحول شدن،فرصتیه برای پوست انداختن،مهلتیه برای شروع دوباره،حیاتی نو و رویشی امیدبخش.نوروز یادآوری می کنه که در آغاز جاده ی تازه احداثی هستیم بنام سال جدید که می تونیم انتهای اونو با درایت خودمون رو به قله ی موفقیت و یا به سمت دره ی نابودی بکشونیم.حالا وقت اونه که نقشه بکشیم و برنامه ریزی کنیم تا چگونه دفتر 365 برگی که خداوند به رایگان در اختیار ما گذاشته و در حقیقت به ما هدیه کرده را پر کنیم.زمان تحویل سال،دعا می کنیم که یک انسان واقعی باشیم و دست همدیگه رو بگیریم،اشکها رو ببینیم و غمها رو بگیریم و شادی هدیه بدیم.

ببخشید.قرار بود این نوشته با شیرینی و شکوفه و مژده ی بهار،شیرین باشه ولی چون تلخی حقیقت چاشنیش بود،طعم قهوه گرفت.امیدوارم این بهاریه،کمی_فقط کمی ! بیدارمون کنه و بیدار نگهمون داره.درست مثل قهوه.

تا بعد.

|+| نوشته شده توسط هانی در چهارشنبه یکم فروردین 1386 | موضوع: |
 بازگشت شاهزاده یا (تو که باز سر و کله ت پیدا شد)

خیله خب بابا

 

تسلیم!!!!!!!!!

 

می مونم

 

سلام به همگی.حتما پیش خودتون میگین بابا این چه وضعیه؟یا بمون یا شرت رو کم کن.مردم که مسخره ی تو نیستن که یه روز میگی خدافظ فرداش دوباره سر و کله ت پیدا میشه.حقم دارین.راستش اصلا قرار نبود که دوباره بیام.

می بینین؟یه بارم که خواستم توی زندگیم روی حرفم وایسم شما نذاشتین.

ولی خب.اشکال نداره.به بزرگواری خودم می بخشمتون.(همینه دیگه.وقتی ناز یه نفرو اینقدر می کشین اینجوری پر رو میشه)

همتون رو دوست دارم.این مزاحمت دوباره هم بخاطر همه ی شماست.

ولی بخاطر یه نفر بیشتر.اونم که همتون می شناسینش.

تا بعد.

|+| نوشته شده توسط هانی در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 | موضوع: |
 

سلام به همگی.

آیا تا به حال به چاقو فکر کرده اید؟آره بابا!همون چاقویی که روزی صدبار ازش استفاده می کنی؟

در طول تاریخ بشری هزاران وسیله توسط انسانها ساخته شده و از اونها برای بهتر شدن اوضاع اطرافمون استفاده کرده ایم.این وسایل هیچ مشکلی نداشتن و شاید به عقل ناقص!!!مخترعش که سهله،به عقل جن هم نمی رسید که روزی چنین استفاده هایی ازشون بشه.

بازم فکر کنید.به همه ی ابزارها و وسایلی که بشر برای راحتی و سرگرمی و آسایشش ابداع و اختراع کرده،اون وقت می فهمید که چه سوءاستفاده هایی که از اونها نمیشه.شاید اگه امثال نوبل و انیشتین میدونستن که از اختراعات و اکتشافاتشون چه استفاده های شایان توجه ای میشه!!!هیچوقت کشفشون رو منتشر نمی کردن.

همه ی ما میدونیم که دیگه نمیشه جلوی رشد و پیشرفت رو گرفت.و دقیقا از همین جاست که ما شایسته ی قفس میشیم.ما انسانها بارها در طول تاریخ تمدن نه چندان بلندمون ثابت کرده ایم که بلد نیستیم یا نمی تونیم یا نمی خوایم از نعمت های الهی درست استفاده کنیم.

چاقو همون قدر که توی دست جراح وسیله ی مفیدیه،توی دست یه زنگی مست،خطرناکترین چیزهاست.و دقیقا همین مسئله اس که ما رو درنده ترین حیوان وحش در طول تاریخ می کنه.

ما که ناسلامتی اشرف مخلوقاتیم.

اینا رو واسه این نوشتم که متوجه شدم چند روز پیش سالمرگ «رابرت اپن هایمر» پدر بمب اتم بوده.کسی که توی کشورش خودش(امریکا) بهش میگن:«دستیار شیطان».

تا بعد.

|+| نوشته شده توسط هانی در پنجشنبه سوم اسفند 1385 | موضوع: |
 ریسک

اخطار! هرگونه برداشت سیاسی از این مطلب،ممنوع می باشد.

بعضی وقتها راننده هایی را می بینم که بسیار محتاط می رانند.با سرعتی حدود بیست کیلومتر در ساعت.کمربندهایشان را بسته اند و با دو دست فرمان را گرفته اند و چشم از روبرو برنمی دارند.بدون شک آن راننده معتقد است که خیلی معقول رانندگی می کند و فکر می کند با این حرکت آهسته،در امنیت کامل است.اما متاسفانه او نمیداند که خطر بزرگتری او را تهدید می کند.حرکت محتاطانه باعث می شود آن راننده،دیگر جزئی از ترافیک نباشد بلکه به مانعی بر سر راه دیگران تبدیل می شود.ماشین های پشت سر که با جریان ترافیک گاز میدهند هر لحظه ممکن است از پشت به او بخورند و ماشین او را از مسیر منحرف کنند.اما راننده بی خیال می راند.

حاشیه های امن،از آنچه به نظر می رسد خطرناکترند.آدمهای دنیای امروز آنقدر از بحران های ایدز و سرطان و تروریسم و ...ترسیده اند که جرات بیرون آمدن بیرون آمدن از حصار کوچک خوشبختی شان را ندارند.امروز همه فکر می کنند خلاقیت خطرناک است.اما نمی دانند در زندگی بی خلاقیت خطرهای بیشتری در کمین است.

اطرافم را که نگاه می کنم،هیچ حرکت غافلگیرکننده ای نمی بینم.همه در مسیرهای امن،با سرعت آرام در حال حرکتند.ممکن است بگویی این جو خمود و راکد،تحصیل چندساله در دانشگاه های بی در و پیکر،یا زندگی های عذاب آور با دیگران تقصیر تو نیست.حاصل فشار محیط است و شرایطی که جامعه برای تو ساخته است.من هم چیزی جز این نمی گویم.ما ان گونه زندگی می کنیم که جامعه مان میخواهد.ما در جریان اصلی حل شده ایم.کودکان رام و آرامی شده ایم که پدر و مادرهایمان می خواستند.نیازی نیست داد و فریاد راه بیندازید و جسارتهایی که داشته اید را پیش روی خودتان و من ردیف کنید.ضریب ریسک ما در کشوری که شصت درصد جمعیتش را جوانان تشکیل می دهد،بسیار جزئی است.

خانمی در کنار جاده و زیر تیر چراغ برق ایستاده بود و دنبال چیزی می گشت.پلیس گشت کنار او ایستاد و پرسید خانم اینجا چیزی گم کرده اید؟جواب داد:بله.کلیدم را کمی پایین تر از اینجا گم کرده ام._پس چرا آنجا دنبالش نمی گردید؟_آخر اینجا روشن تر است.

این،حکایت زندگی ماست.ما در زندگی آرام و بی دردسرمان به دنبال چیزهایی می گردیم که می دانیم «اینجا» پیدا شدنی نیستند.

دنیای بیرون،تاریک و وحشت آور است.اما شاید کلید گم شده ی ما آنجا پیدا شود.

|+| نوشته شده توسط هانی در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 | موضوع: |
 مرثیه ی خوبی

خوبی دیگه تموم شده

میخوام که من هم بد بشم

برم قاطی دروغگوها

دو رنگی رو بلد بشم

خوبی دیگه تموم شده

دوستت دارم،یه افسانه س

واسه کسی که عاشقه

عاشق بودن،یه فاجعه س

خوبی دیگه تموم شده

قلبا،همه سنگی و سرد

دیگه دلی نمیسوزه

واسه غم و غصه و درد

خوبی دیگه تموم شده

دنیام به آخر رسیده

از شرم قلب زخمی ام

در نمیادش سپیده

خوبی دیگه تموم شده

دیگه همه بدٍ بدن

تو زندون بدی هاشون

محکوم به حبس ابدن

«با الهام از شعر "خوبی دیگه تموم شده"،سروده ی داریوش شهریاری»

|+| نوشته شده توسط هانی در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 | موضوع: |
 به سر و سینه بر زن که ز نو شد محرم

بوی خون در کوچه ها آید همی

یادِ یارِ مهربان آید همی

سفره های خالی از نان و نمک

کو ندایِ خالصِ «هنا مَعَک»؟

امتی از نسلِ صفیانی به پا

پس چرا بر نی شدی،ای مه لقا؟

|+| نوشته شده توسط هانی در یکشنبه یکم بهمن 1385 | موضوع:
 

سلام به همگی.از همه ی کسانی که با خوندن پست دیشب از من ناراحت و عصبانی شدن معذرت میخوام.والبته همه ی کسایی رو که بهم فحش دادن حلال می کنم(چون می دونم حقم بود).اینم بگم که اصلا قصدم ناز کردن و لوسبازی نبود.یه بار هم به بهانه جونم گفتم که اگه بخوام برم فقط یه پست خداحافظی میذارم و تمام.واقعا هم قصد داشتم برم.

آخه شما که نمیدونید برنامه نویسی پاسکال چقدر سخته.اونم برای کسی که توی طول ترم لای کتاب رو هم باز نکرده و دو خط درمیون به کلاس رفته.

حالا شما جای من.بعد از این همه خرخونی وقتی برای چند لحظه میام نت که با خوندن پستا و کامنتای شما یه خورده آرامش پیدا کنم،می بینم همه حرف از خداحافظی و اینجور حرفا میزنن.واقعا اعصابم خورد شد و اون پست رو گذاشتم تا به اونایی که میخوان برن بفهمونم،وقتی حرف از رفتن میزنن چقدر اونایی که دوسشون دارن ناراحت میشن.البته نمیخوامبگم که شما منو دوس دارید ولی بالاخره بهم که عادت کردیم.نکردیم؟

حضرت علی(ع) می فرماید:"هنگام عصبانیت سخنی نگو که بعدها از گفتن آن پشیمان شوی."حالا جریان منه.

خلاصه بچه ها با عرض شرمندگی حالا حالاها باید منو تحمل کنید.ولی تو رو به هرکی که دوس دارید اگه مشکلی ندارید حرف خداحافظی و ... رو نزنید.

پ.ن.یه نفر هست که نمیدونم میدونه یا نه؟که وقتی عصبانیه خیلی ترسناک میشه.مخصوصا چشماش.

|+| نوشته شده توسط هانی در شنبه سی ام دی 1385 | موضوع: |
 
 
بالا